سيد محمد دامادى

321

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

نقص ؛ كمى ، كمى در دين و عقل و جز آن ، كم شدن ، كاستن ، كاسته شدن ، عيب داشتن ، مقابل فضل و كمال ، نادرستى و ناتمامى ز فضلش نقصِ بدخواهان بيفزود * كه فضلِ گل ، دليلِ نقصِ خاراست [ ديوان اديب صابر ص 127 به تصحيح مرحوم محمّد على ناصح / 1343 شمسى ] تو نيكو روش باش ، تا بدسگال * به نقصِ تو گفتن ، نيارد مجال [ سعدى ] نقصِ ذاتى نَبَرَد كثرتِ جاه از ناقص * قطره قطره است چه در جو ، چه به دريا باشد واله [ آنندراج ] مقدّس ؛ ( ع ) اسم مفعول از تقديس ، پاك كرده ، به پاكى ياد شده ، پاك و پاكيزه و منزّه ، آن كه از منهيّات ، دورى كند ؛ مؤمن ، پارسا . هزار جانِ مقدس بسوخت زين غيرت * كه هر صباح و مسا ، شمعِ مجلسِ دگرى [ حافظ غزل 443 / 8 ص 902 ] كمينه ؛ [ از كم ينه پسوند نسبت ] بر وزن سفينه ، به معنى كم‌تر و كم‌ترين و فرومايه باشد از هر چيز . كمينه پايهء من ، شاعريست خود بنگر * كه چند گونه كشيدم ز دستِ او بيداد كه بيت فوق از ظهير الدّين فاريابى و از غرر أشعار او در قالب قصيده‌يى است به مطلع : مرا ز دستِ هنرهاىِ خويشتن فرياد * كه هر يكى به دگر گونه دارَدَمْ ناشاد و چون قصيدهء مذكور حسب حال شاعران روزگار جمال الدّين محمّد بن